رسم عاشق کشی
یا کودکان شهر بی خبرند از جنون ما ---- یا اینکه این جنون سزاوار سنگ نیست
یه اتاق تاریک، یه سکوت بهت آلود، یه آرامش مسموم، یه آهنگ ملایم، یه جمله عمیق وسط آهنگ "بی تو من در همه شهر غریبم" و یه قطره اشک که رو گونه هام لغزید، بهم فهموند که چقدر دلم برای داشتنت تنگ شده.... خواستم رو یادت خط بکشم، خواستم دیگه دلتنگت نباشم، از جام بلند شدم چراغای اتاقو روشن کردم، سکوت رو شکستم، آهنگ رو قطع کردمو اشکامو پاک اما قطره اشک بعدی هم رو گونه هام سر خورد تا بهم بفهمونه هنوزم دلتنگم... بدانید كه كار نیك علاوه بر آن كه موجب ستایش گری مردم است ، به دنبال آن هم پاداش الهی در كار است . اگر ممكن بود كه (كار نیك ) را به صورت انسانی ببینید، او را شخصی خوش رو، بسیار زیبا مشاهده می كردید كه هر بیننده ای از دیدارش لذت می برد، و چنان چه می شد (كار زشت ) را به صورت انسان ببینید، شخصی زشت و بدقیافه به چشم شما می آمد كه دلها از آن نفرت می گشت و چشم ها از دیدار روی نحسش فرو بسته می شد. امام حسین(ع)
این را خوب می دانم
در تنهاییم دست و پا می زنم
اما گله ای نیست
عادت کردم همیشه این چنین باشد
در تنهاییم رنج می کشم
اما رنج کشیدن دوست من است
سال هاست با همیم
دردش شیرین شده...
دوستش دارم
تنهایی را هم!!!
دیگر فریاد کشیدن بی فایده است
عادت کرده ام در سکوت رنج می کشم
عادت کرده ام صدام در نیاد!
در نمیاد
هیچ نمی گویم
سکوت می کنم
و می نگرم به بازی زندگی
این بازی نیز تکراری است
آخر بازی اما زیباست
نمی گویم چیست
سکوت می کنم
چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاریست !
چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست !
چگونه جای تو در جان زندگی سبز است !
تو نیستی که ببینی ، چگونه پیچیده،
طنین شعر نگاه تو در ترانه ی من !
تو نیستی که ببینی ، چگونه میگردد ،
نسیم روح تو در باغ بی جوانه ی من !
چه نیمه شب ها ، کز پاره ی ابر سپید
به روح لوح سپهر
تو را چنان که دلم خواسته است ساخته ام.......!
چه نیمه شب ها وقتی که ابر بازیگر
هزار چهره به هر لحظه میکند تصویر
به چشم هم زدنی
میان آن همه صورت ، تو را شناختم !
تو نیستی که ببینی ، دل رمیده من ،
به جز تو ، یاد همه چیز را رها کرده است !
دو چشم خسته من
در این امید عبث
دو شمع سوخته جان
همیشه بیدار است !
به اندازه ی تمام غروبها می گيرد
چشمهايم را فراموش می كنم
اما دريغ كه گريهء ، دستانم نيز مرا به تو نمی رساند
من از تراكم سياه ابرها مي ترسم و هيچ كس
مهربانتر از گنجشكهای كوچك كوچه هاي كودكی ام نيست
و كسی دلهره های بزرگ قلب كوچكم را نمی شناسد
و يا كابوسهای شبانه ام را نمی داند
با اين همه ، نازنين ، اين تمام واقعه نيست
از دل هر كوه كوره راهی می گذرد
و هر اقيانوس به ساحلی می رسد
و شبی نيست كه طلوع سپيده ای در پايانش نباشد
از چهار فصل دست كم يكی كه بهار است
من هنــوز تو را دارم
*********
نوشته های این وبلاگ، مخاطب خصوصی نداره،واسه دل خودم می نویسم.
| Design By : Paeizan |


